توی قابی شکسته و کهنه
به زمان میخ کوبمان کردند
ایلمان ایل بود، جریان داشت
تا که تاریخ کوبمان کردند
زندگی مثل عکس ساکن شد!
بعد اسکان عشایری یعنی
رفتن از حال و کوچ کردن به
تخت خوابی که توش غل بخوری
روی نعش مزارع پنبه
زیر قشلاق یک پتو گلبافت!
□□□
کاغذم عشق خون و خون کشی است
مثل میراث خانوادگی ام؛
روی دوش تپانچه ایی خالی
می روم ماجرای زندگی ام
ـــ وسط جمله های معترضه ـــ
جد من خان ایل قشقا بود؛
خان ایلی که کورشان کردند
بعد از آن ایل کورکورانه
رو به زاینده رود آوردند
ـــ بعد جدم، مهاجرت مد شد ـــ
عده ایی ایل دامدارم را
به چراگاه دام ها بردند
مثل یک گله گرگ، ناغافل
شغل اجدادی مرا خوردند
ـــ من دلم گوسفند می خواهد ـــ
شغل بعدی چرا نخواهد داشت
با علف هرز زاده خواهد شد
پدر احمق پدر جدم
یک کشاورز زاده خواهد شد
کار سختش دعای باران است!!!
کار بعدی ایل دلاکیست؛
که تنت خوب مشت و مال شود
بروی در خزینه کار کنی
بیش از اندازه نان حلال شود؛
دو ریال از نجاست مردم!
□□□
«
اوس علی»جان! قبول کن، بیخودهی مدد می گرفتی از نامت
نتوانست چرک را ببرد
اسم «صاحب زمان» حمامت
کیسه ات روی گرده ی هیچ است!
اهل این شهر فطرتا چرکند
چه نیازی به کیسه کش دارند
وقت اصلاح خوب دقت کن
مردم شهر هم شپش دارند!
ـــ ایلمان کوش اوس علی دلاک؟! ـــ
آه...بابا بزرگ بیچاره
آب حمام از خودت کندت
رفته در فاضلاب شهری ها
غیرتت، سهم ارث فرزندت
کاش بابا کمی عشایر بود
...
□□□
ایل من در هزاره ی سوم
مثل یک جانی مدرنیته
منتظر مانده تا قصاص شود؛
در مسلمانی مدرنیته
پدرم آپ دیت بد بخت است
کوری ایل ارثمان شده است
اعتقادات مردمش در اصل
حاصل یک تسلسل کور است
تر زدن های نسل ان در نسل!
بوی گندی گرفته اطرافم
...
□□□
...خان والا!
سر از لحد بردار؛
برو از ته بزن سبیلت را!
از دل صفحه های تاریخی
جــــــــمع کن تکه های ایلت را
تو که خط بریل را بلدی؟!
خان والا! نبودی و ارثت
ساده، با یک کلیک، فرمت شد
ایل تو زنده بود و ناموسش
پیش چشماش، هتک حرمت شد
ـــ باز آغایی محمد خان!!! ـــ
جای تسبیح های رنگارنگ
توی دستام پشکل بز هاست!
بــی خیال خدای این مردم
دین من فارق از تجاوز هاست
دین من دین توست جد بزرگ!
خان والا! بخند، غصه نخور
مانده تا مثل تو فسیل شوم
با همین یک تپانچه ی خالی
مــــی توانم دوباره ایل شوم
وارث تو که بچه شهری نیست
خان والا! تو سوختی، اما
باید از خون من بپاخیزی
با غرور و امید بر سر در
بروی یک کمان بیاویزی
زیر خاکسترت که فوت کنی...
...
نوشته شده در شنبه 30 آبان1388 توسط حامد عباسيان | لينك ثابت
