تبليغاتX
بی باران باران
 
 

 

در کاسه های آبدار بوسه می ریزی ، معجونی از لب هات را با برف و شاتوت و...

 یک اتفاق ترش بعد از صرف فالوده ، دروازه قرآن،بوسه بازی، آبلیمو، تو

 

در دست هایم گیج کولی های شیرازی، سر می کشد صحرا به صحرا دلبری هایت

من ببر، ببر سال های طالعی چینی، تا انتهای دشت ها آهو به آهو تو

 

 آهنگ در آهنگ می لرزانی از اینجا، موسیقی ابیات را در لرزش رقصت

 با جینگه جینگه ساز میای از بالای شیراز، تا جینگه جینگه هی بلرزونی النگوتو

 

اول عروس باغچه ها شی گل بپاشونی، بعدش حنا بندازی برگای درختارو

 پروانه ها لپ گلیتو بند بندازن، با شاخکای نرمشون بردارن ابروتو

 

بعدش بذاری تو بهار پاک اندامت خودرو تر از گلهای روی پیرهنت باشم

 هر روز ببافی پیچکاتو دور بازوهام، هر شب به آغوشم بپاشی عطر شب بوتو

 

 دنیا عروس دومادیای بچگیمونه، تو کوچه ها مثه دلم عمریه گم کردم

 دستامو تو دست عمو زنجیر بافاتو، دسمالمو زیر درخت آلبالوتو...

 □□□

دروازه قرآن را کنارم مست رقصیدی، آرام کن طوفان ضرب آهنگ شعرم را

 آرام کن ساز النگوهات را بانو! تا کل دنیا را نکردی مات ومبهوت و ↓

                         دیوانه ی چشمان نازت!

                                       نرگس شیراز!

امشب مدامم مست می دارند گیسو هات

 هر دم خرابم می کنی و باز می سازی در فال حافظ با فریب چشم جادو تو

 

...یک اتفاق ترش مشغول خودش کردست، تا نیمه شب ذهن تمام نیمکت ها را

  در کاسه های آبدار بوسه می ریزی، معجونی از لب هات را با برف و شاتوت و...

 


نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388 توسط حامد عباسيان | لينك ثابت | |

صلح سفید ها و سیاهانی، در انقلاب هر شب مردم هات

 

از پشت پلک هات در اندامم، آزاد می شوند عمو تُم هات

 

زندانی قشنگ ترین دامم،  در تنگنای گیج همآغوشی

 

لب هام باز در تله افتاده ست، تا رفته است روی تبسم هات

 

طوفان گرفته خلوت بندر را،  دارد تنم اسیر تنش هایت...

 

دریا به جان اسکله افتاده،  در موج موج...موج ِتلاطم هات

 

تن می دهی به فصل درو کردن،  تا بافه بافه در بغلم باشی

 

تا مردم گرسنه ی چشمانم مشغول خوشه چینی گندم هات

  

مست است چشم های پریشانت،  در زیر تاک تل زده ی گیسوت

 

انگور با شرابه ی موهایت از داربست ریخته در خم هات

 

شب ها کمی سیاه کمی روشن...شعرم کمی فرشته کمی شیطان

 

حس می کنم چقدر تو را دارم،  وقتی برای دفعه ی چندم...

                                                                          .........


نوشته شده در شنبه 29 فروردین1388 توسط حامد عباسيان | لينك ثابت | |
   

كليه مطالب اين وبلاگ متعلق به حامد عباسيان مي باشد ،‌كپي برداري از آن با ذكر منبع بلامانع مي باشد