|
|
|
|
شعری منتشر نشده از من در اینجا(کلیک کنید)
.....................................................................................................
پس از میله ها نور ها خط خطی و دنیای محصور ها خط خطی که هر جای کاغذ قفس در قفس که نقاشی کور ها خط خطی و دنیا در این تنگ ها شیشه ای و دریا در این تور ها خط خطی اضافی تر از شعرهایم شدم تنم زیر هاشور ها خط خطی پر از نامه های خداحافظی که در بهت منظورها خط خطی
همه چیز مثل همین غزل خیلی قدیمیم بود که توی یادگاری های بچه های آموزشی نوشتم!روزام فقط میگذشتن وسخت ترین قسمت قضیه این بود که خیلی واضح می دیدم که چی داره به سرم میاد! اتفاقات زیادی افتاد که باعث شد بین دوستام کسایی رو که واقعا دوستم هستن تشخیص بدم.واقعن دلیل اینهمه کامنت خصوصی با اسم های آشنا و غیر آشنا رو نمی دونم!!!اینهمه دخالت بیجا!اینهمه برخورد زشت!بازم خوبه قبلا اهل جار و جنجال و تنش های الکی نبودم، اگر نه فکر نمی کنم تحمل بیش از این رو می داشتم! به کوری چشم خیلی ها باید بگم که الان خوبم.خیلی خوبم.فقط یکی از دلایل خوشحالیم اینه که خیلی از کسایی رو که جلوم ادعای دوستی داشتن و پشت سرم دنبال خیانت و نامردی بودن شناختم. شاید بعدا از اینکه در همین حد هم به این برخورد ها جواب دادم پشیمون بشم،اما دلم می خواست به این افراد بگم که اگه حرفی دارن مستقیم بزنن و عقده هاشون رو، رو در رو خالی کنن.این خاله زنک بازی ها یعنی چی؟! اصلا واسم اهمیتی نداره که بعد از این باهام چه برخورد هایی میشه . اصلن ! چون الان خوبم. خیلی خوب.همین!
هنوز هستم و خارم به چشم دشمن و دوست به چشم هر که بخواهد به هر وسیله مرا...
مثل دفعه ی قبلی اومدم کافی نت و... دارم با یه تصمیم آنی به روز می کنم. این روزا بیشتر وقت آزادم به کتاب خوندن و به شعر می گذره.قدم زدن توی این تهران لعنتی و فکر کردن و نوشتن و گاهی سر زدن به انجمن هایی که رغبت نمی کنم برای بار دوم هم برم!(البته منظورم فقط انجمن های رسمی بود!!!) مثل قبل از همه ی عزیزانی که نتونستم جواب کامنت های دعوت و محبت هاشون رو بدم یا پشت خط همیشه خاموش من موندن معذرت می خوام.سربازی ˏو هزار دردسر.به زودی..............
..................................................................... یه خبر خوب کتاب دوست عزیزم حسام بهرامی چاپ شد. چند سالی هست که حسام از نزدیک ترین دوستانمه.کسی که به علم ادبیات احاطه ی کامل داره و خیلی ازش یاد گرفتم. این کتاب با عنوان "لی لی" که هم نام وبلاگش هم هست به تازگی وارد بازار شده و شامل چهل و دو غزل و دو چارپاره س.کتاب رو چند بار مطالعه کردم.زبان شعری حسام بهرامی مختص خودشه. به اعتقاد من شعر نئوکلاسیک فقط در حسام بهرامی تمام نشده به حساب میاد. هیچ شاعر دیگه ای رو توی این دهه نمیشناسم که بتونه نئوکلاسیکی بنویسه که تازگی داشته باشه.اما حسام این کار رو به خوبی انجام میده. دوستانی که تمایل دارن کتاب رو تهیه کنن توضیحات بیشتر رو در وبلاگ خود حسام بهرامی جویا بشن.
................................................................... ما همان چیزی هستیم که به آن تظاهر می کنیم.پس باید مواظب باشیم ببینیم به چه چیزی تظاهر می کنیم. (کورت ونه گات)
و اما... بعد از مدت ها دعوتتون می کنم به یکی از شعرهای جدیدم که این روزها بلاخره کامل شد...
1 دوباره کند شدن پیش باجه ی تلفن! نرو...نگیر...مردد نباش...گریه نکن!!!
همیشه قبل سفر شهر سوت و کورتر است مسیر رفتن تا... ترمـیـــنــــــا ل دور تر اســــــت منˏ صبور!منˏ غصه دار! می ترسم شبیه کوله ام از انفجار می ترسم تمام خاطره هایم چپیده در چمدان بلیط های غم انگیز اصفهان – تهران چقدر دور و برم بوی لاشه می آید! چقدر من می خواهم...چقدر من باید... که توی کوله بریزم کتاب هایم را ...فلوکستین، ژلوفن، قرص خواب هایم را که باز از این سر سیگار هام پک بشوم! کمی قدم بزنم تا کمی سبک بشوم که روی پاکت سیگار، بین قافیه هام دوباره شعر شوی در تمام ثانیه هام ...که تو نباشی و من هی تورا نفس بکشم به شکل زندگی و شکل مرگ/بر ریه هام
همیشه قبل سفر شهر شکل یک درد است چقدر رنگ تمام کیوسک ها زرد است! غروب های خیابان و این منˏ غمگین تو نیستی... با خورشید میروم پایین تونیستی!سردم! ماه هاست خاموشم!!! تو نیستی و ...شلخته لباس می پوشم تونیستی... - دو سه صفحه کتاب می خوانم – تو نیستی و چرا می روم نمی دانم! قدم قدم سفرم کنجکاوˏ رفتنم است مسیر در تکرار به کاوه رفتنم است! تو نیستی...از زاینده رود هم سیرم نشسته ام قزل آلای مرده می گیرم! چقدر من می خواهم...چقدر من باید... نباشی از براتیگان خوشم نمی آید! ...به کاوه و غمگینیش رقص نور زدند!
جلوی من تلفن های راه دور زدند!!! کتاب هام پر از درد و عشق و خاطره است چقدر صندلی من کنار پنجره است! همیشه جای تو اینجاست...بعد جای تو نیست! تو نیستی و سرم روی شانه های تو نیست!!! دلم گرفته میان دو صندلیˏ تکی خوشم به گریه کنار بهانه ای الکی به تکه تکه شدن در تمام خاطره هات بدون تو..._من و سلاخ خانه ی ونه گات_ دلم گرفته...بله،رسم روزگار... این است؟! بمیر باز دوباره...بمیر با دنیات... برای اینکه بخوابی دوباره قرص بخور برای ضعف نکردن سه چار تا شکلات...
2
به صندلی تو تا صبح میخ کوب شدم! خیال کردمت و بعد...خوب خوب شدم! چقدر نصفه و نیمه...چقدر گیج...چقدر... چقدر توی همین ترمینال جنوب... ...شدم! دوباره شاید اگر من...فقط...ولی شاید...!!! چقدر من می خواهم...چقدر من باید...
اضافه تر شده ام روی لاشه های بلیط! کنار پاکت سیگار و قوطی کبریت همیشه توی سفر یاد قبل می افتی! درست میگفتی!ها ا ا...درست می گفتی تو رفته ای و مچم ماه هاست بی نبض است... چقدر رنگ تمام کیوسک ها سبز است!!! ...پیاده رو ها یعنی... که باز تنهایی! که با شلوغی اینجا کنار می آیی همیشه آدم افسرده زود می میرد خدا کی است که دست مرا نمی گیرد؟ غرور ، تنهایی ، درد، سهم من این است پر از عقاید یک دلقکم که غمگین است!!! کیوسک کارتی ها بوی مبهمی دارند!! چقدر از سر من دست بر نمی دارند! مسیر ها تکراری ! هوا به این بدی و... تمام روز کنارم قدم نمی زدی و..! در این شلوغی تهران چقدر گریه کنم؟ چقدر گریه کنم؟هان!!؟چقدر گریه کنم؟ ...همیشه توی سفر با تحملت قهری! شکست خورده ترین مرد توی این شهری چقدر درک نکردم،تو درک کردی و بعد... مرا به خاطر سیگار ترک کردی و بعد... درست میشود اینجای زندگی را مرد که فحش داد که هی مرده شور من را برد! که توی پارک نشست و کتاب خواند و بعد... شبی هزار تومن در فلافلی ها خورد!!! شبیه بی رمقیˏ دوتا خدا حافظ کنار مزه ی یک ساندویچ بی مایونز!!! ...تو نیستی و من اینجا مسافرت هستم چقدر در دنیای سلینجرت هستم! کنار گریه شدن هام توی هر کافی نت... شبیه آدمک ایـــست،قرمز و ساکت! تو نیستی ...از تاکسی خوشم نمی آید! چقدر من می خواهم... چقدر من باید... همیشه فکرم پیش کیوسک کارتی هاست... دلم گرفته تر از میله ی BRT هاست!
پادگان سوت و کور و تاریکه همه جا خاک مرده پاشیدن من بازم عین جغد بیدارم! بچه ها عین خـــــــــــــــرس خوابیدن!
بچه ها بی خیالی طی می کنن من دلم هی بهونه می گیره بچه ها خیلی زود مرد شدن مث من گریه شون نمی گیره!
من هنوزم یه دنده و سمجم حرف هیچکی نمی ره توو گوشم عادت بچه گیم هنوز باهامه پوتینامم نشسته می پوشم!
من هنوزم تموم حرفامو رو زبونم نیومده گفتم هی توی رختخواب غل می خورم من هنوز از رو تخت میوفتم
ساکمو که بیارمش بیرون می تونم جا بشم توی کمدم فکر من پیش آدمای دیگه س! را(ه) می رم پشت پا میدم به خودم!...
کل حرفام مونده توی دلم _چی میشه مشکلام درست بشن؟_ می نویسم تا با نگهبانی م نامه هام دونه دونه پست بشن!
کارم اون لحظه ها که بیکارم فکر کردن به بی کسی هامه دنیا چندتا مغازه و پارکه دنیا قد مرخصی هامه
دوست دارم بلند گریه کنم شاید از غصه هام یه کم، کم شه همه چی مو شلخته دوس(ت)دارم نمی خوام زندگیم منظم شه!
دگمه هامو دوتا یکی بستم نصفه شب بین تختا می پلکم بغض کردم!صــــدام در نمیاد! دارم از زور غصه می ترکم
سلام سربازی مث من فقط لحظه های نگهبانیش رو دوست داره. این شعر محاوره یادگار همون لحظه هاس. یه فرصت کوتاه پیدا شد تا بلاخره سری به نت بزنم و وبلاگم رو گرد گیری کنم.اصلن وقت ندارم.فقط دارم سریع تایپ می کنم.الان قزوینم!باید زود خودم رو برسونم تهران و برم پادگان!!!توی مرخصی میان دوره هستم.که حساس ترین و به یاد موندنی ترین روزای زندگیم بود!چند روزی بود که می خواستم بیام سراغ نت اما اصلا وقت نشده بود.در درجه ی اول باید از دوستای عزیزم که توی این مدت من رو فراموش نکردن تشکر و عذر خواهی کنم . می دونم که درکم می کنید.دوستایی هستن که کامنت هاشون بی جواب مونده و پشت خط همیشه خاموش من موندن! امیدوارم بتونم به زودی جواب این محبت ها رو بدم. می بازمت شبیه خودم زیر تاس هام این روز ها مچاله تر از اسکناس هام! .... .... بی تو چقدر شعر خیالاتی م کند؟ تا در تمام نشریه ها انعکاس هام... هر روز دستمال به دنیام می کشم هر روز... تف به این همه لوح سپاس هام...! و اما چند لینک... چند وقت پیش یاد اون روزایی افتادم که کارنامه م رو میگرفتم و از مدرسه تا خونه با خوشحالی و با سرعت تمام میدویدم! قبلا از شهرام میرزایی عزیزم گفتم و درس های زیادی که ازش یاد گرفتم.ضمن اینکه همین جا مجددا ازش تشکر میکنم به اطلاعتون می رسونم که شهرام میرزایی در هر پست اقدام به معرفی و بررسی شعر یکی از شاعران وبلاگی خواهد کرد که پست اول شعر من رو مورد لطف و نگاه عمیقش قرار داده.دعوتید به خوانش: بررسی شعرم توسط شهرام میرزایی در سکسکه های یک مست
سلام سجاد خوبی ؟کجایی؟ _سجاد:سلام اونجام!!! بلاخره بعد از یه مدت طولانی و بعد از کلی حرص دادن سجاد ناصری به جمع دوستان شاعر وبلاگی برگشت.چقدر من و حسام بهش اصرار کردیم خدا می دونه!بابت این موضوع خیلی خوشحالم.سربازی مدت زیادی از دوستانم دورم کرده.خوبه که حداقل میشه به وبلاگ ها سر زد. برای خوندن اونجا اینجا کلیک کنید
میزگردی برای شعر بعد از یه وقفه ی طولانی نشریه ی ادبی میزگرد مجددا راه اندازی شد.دوستان عزیز میتونن شعرها و مطالب ادبیشون رو به صورت خصوصی برای میزگرد کامنت بذارن تا چرخ این وبلاگ تند تر بچرخه و جمع ادبیاتی خوبی کنار هم داشته باشیم. در شماره ی اول میتونید در یکی از صفحه ها شعری از من رو هم بخونید.در این صفحه شعری زیبا از صدیقه حسینی عزیزم هم قرار داره.منتظر خوندن آثار خوب شما در شماره های بعدی هستم.
بعد از آموزشی با شعری که داره توی شلوغی های تهران شکل میگیره به روز میشم.به امید تموم شدن این روزای سخت... دلم گرفته تر از میله ی BRTهاست
من خوب می فهمم که غصه جرم دارد! این شعرها یک اکتشاف کودکانه ست شب تاب/تاب عباسیانم ! کرم دارد!
سلام دلم تنگ شده است.برای خیلی چیزها! من خوبم هر چند معنی اش را نمی دانم! زمان آرام آرام آرام دووورم کرده! از خیلی چیزها. حتی از تو. دلم تنگ شده است.این دوری تمام می شود.نه؟
از تابستان تصمیم گرفتم روزها سرم توی کتاب و دفتر باشد و شب ها سرم را به شعر گرم کنم. هرچند خوب می دانستم که زیاد اهل برنامه ریزی نیستم! اما هر چه جلوتر رفتم بیشتر به برنامه ریزی م علاقه مند شدم! تکلیفم مشخص است. نه؟چون مثلا شب یلدا چند بیتی توانستم زندگی کنم! با این وجود به خاطر دغدغه های فکری ، مدت نسبتا زیادی از شعر دور شدم ولی فراموشش نکرده ام. همیشه اندازه ی خودم با شعر می مانم. دوستانی که می خواستید و نمی خواستید که باشم!من برگشتم. سعی میکنم بیشتر به انجمن ها بیایم . وبلاگم را هم در فاصله های زمانی کمتر و با شعرها و مطالب بیشتر به روز خواهم کرد.
اندازه ی جیب هام دزدم گفتند تمام باغ را خورد!
........................ اول لازم است از دوستانی که در این مدت تنهایم نگذاشتند صمیمانه تشکر کنم. به خصوص صدیقه حسینی عزیز که بزرگوارانه نسبت به من و شعرهایم لطف داشته است.امیدوارم بتوانم پاسخگوی این محبت ها باشم.
دوم لازم است به خاطر جواب ندادن کامنت ها از دوستانی که به خوانش میهمانم کرده بودند عذر خواهی کنم و بگویم که از همین هفته به بعد جبران خواهم کرد.امیدوارم ببخشید. می آمدم و با شوق می خواندم اما پاسخ دادن به محبتتان را به همین نزدیکی ها موکول می کردم! فکر میکنم درک کنید.چون همه، این روزها را دارند!
سوم چند وقت پیش خیلی اتفاقی تعدادی از لینک های وبلاگم ناپدید شدند! همین الان اصلاح می کنم. شما هم کمک کنید! امیدوارم برداشت اشتباه نشده باشد.
و چهارم شــــعر...بخوانید و نقد کنید...
از ترس، از در رفتنت از دست توضیحات از سرنخ یک جرم در آدامس موزی هات!
هر لحظه توی زندگی زیر نظر بودن تنها میان جمع ماندن، یک نفر بودن!
از چیزهایی که نمی دانی کجای توست از دست هایی که چرا در جیب های توست؟!
از پرسه هایت زیر پاهای کمربندی... از چهره ات، هروقت مصنوعی نمی خندی
از چشم هایی که برایت نفرت انگیزند از اشک هایی که نمی خواهی و می ریزند
غم باد کردن در دل شب های تنهایت از هر کجای زندگی...بیرون زدن هایت!
از بودنت در مرکز بی انتهایی ها! احساس یک سر گیجه روی پل هوایی ها
از بحث داغ نیمه شب ها دور یک دله افکار در هم بر هم یک مشت بی کله!
از ارتباط بچه ها با یک زن بیوه از چوب های نیم سوز صندق میوه...
دنبال یک مقصد برای یک سفر گشتن تا ترمینال شهر رفتن ، باز برگشتن
از پارک های شهر، از قلیان و از چایی وقتی به چشم کافه ایی ها هم نمی آیی!
تخلیه ی ذهنت از این بی چشم و رویی ها آرامش فکری ت، توی دستشویی ها!
از بغض هایت در مسافر خانه ی شهرت! از ساک بستن های بی معنی ت، از قهرت
جای چروک اشک هایت روی یک کاغذ از حال و روز شعر گفتن هات، از... از... از...
...در کوله بارت جمع کن ریز و درشتت را بدجور، خیلی چیزها، خم کرده پشتت را
داری خودت را توی بازی هات می بازی! این روز ها از کاه باید...کوه می سازی!
هر لحظه جز اتفاقات بد بعدیست دوتا خیابان آن طرف تر مقصد بعدیست!
پیش خودت تکرار کن...مرد سفر هستی دوتا خیابان آنطرف تر خوب تر هستی!
اصلا دوباره می روی یک تخت می گیری چیز مهمی نیست...خیلی سخت می گیری!!!...
شعر مشترک من و دوست عزیز و هنرمندم صدیقه حسینی در وبلاگ خرده جنایت ها(کلیک کنید)
درس درس درس!!! عذری که خودم هم قبول دارم چندان موجه نیست. دلیلی برای انجمن نرفتن ها و دیر جواب دادن به کامنت ها و دیر به روز شدن و دوری از شعر و دوستان(هر چند بعضی ها هم از نبودنم واقعا خوشحالند!) این روز ها زندگی ام لابه لای جزوه های سنجش تکمیلی می گذرد(جزوه هایی که فقط روز خریدشان را دوست داشتم! ) کارشناسی ارشد؛ آن هم رشته ی ادبیات! رشته ایی که انگار می خواهد از ادبیات دورم کند!طوری که شاید تا ماه ها نباشم.
تنها دلخوشی ام را باید در موبایل و در دنیای اینترنت جستجو کنم.نمی دانم چه طور دارم با این همه دوری کنار می آیم.اما فکر اینکه این سال لعنتی بلاخره تمام می شود از هر چیز آرام کننده تر است.امید وارم همه چیز خوب پیش برود.همه چیز.
چمدونمو بردارو کلاهمو بده Take down my suitcase and hand me my hat من از زشتی به طرف زیبایی میرم. i᾽m goin᾽ from sleazy to swell یه سکه بذار کف دست مسئول پذیرش Give that desk-clerk a dime و بهش بگو And you can jast tell him that i᾽m checkin᾽ out of the heartbreak hotel اتاق این هتل غم انگیزو ترک می کنم (shel silverstein) (شل سیلور استاین)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ گاهی که وقت اجازه می داد، فقط با سجاد بودم. حتی فکر اینکه قرار است چند ماه به چند ماه ببینمش هم عذاب می دهد.از همین حالا دلم برای پرسه هایی که شب و روز نمی شناختند و شعر و مقاله خواندن و آن همه بحث تنگ شده است.و همین طور ماهی گیری!وقتی که بیشتر، زاینده رود تور و قلاب هایمان را صید می کرد، تا ما ماهی هایش را! سجاد ناصری راهی کاشان است تا نسل آینده ی این شهر را از لحاظ بدنی، تربیت کند. سجاد عزیزم هر جا که هستی برایت آرزوی موفقیت دارم. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و اما شعر...
لازم به توضیح: سکته ام دادند بعضی ها از بس که گفتند ایراد وزنی! ایراد وزنی! اگر فکر می کنید بعضی جاها باید مشدد خوانده شود ،خب مشدد بخوانید!!! اصلا دوست دارم در شعرم هم، ناهنجاری وزنی داشته باشم!
لطفا به شدت بخوانید: شعری که تمام اعضایش لابه لای جزوه ها درد می کشند...
یک عضو کوچک از جهانی که خودش عضو ِ ... لعنت به من! به زندگی! به این همه جزوه!
لعنت به این فکری، که در برنامه ریزی نیست لعنت به آنهایی که می گویند "چیزی نیست"
یک عضو تنها لا به لای مبحثی درسی وقتی که از تنهایی ات، بدجور می ترسی
عضوی که درگیر است با فرضیه ها، تز ها عضوی که کز کردست بین خط قرمز ها
یک زندگی در نکته هایی که مهم هستند یک حبس، در وا/بستگی های پرانتز ها
با گریه های شب به شب، زیر لحافی که... با طعم سیلی بعد هر حرف اضافی که...
عضوی که دور گردنش...حس بدی دارد یک حس نوستالژیک...مثل بند نافی که...
یک معضل کوچک میان معضلات شهر عضوی که علاف است دائم در ترافیک ِ ...
هر روز هی دور خودش بیهوده می تابد هر شب کمی – آن هم به زور قرص – می خوابد
یک پارک زیر تابلوی ایست ممنوع ِ ... یک عضو رادیکال، توی زیر مجموعه
یک عضو بی تاثیر، یک عضو همین جوری! یک پشت درمانده شده، یک پشت کنکوری
خیلی بد اخلاق است، این را خوب می داند در خانه مثل سگ نشسته درس می خواند!
عضوی که حتی از خودش هم دشمنی دیده انگار یک عمر است جای سفت شاشیده!
هر لحظه در کل وجودش درد می پیچد عضوی که توی فلسفه عمریست می هیچد!
هربار تا پای شکستن منعطف بودن از توی راه راست خیـــــلی منحرف بودن
عضوی به جایی متصل! چیزی به ایـــــــــــــن پهنا! عضوی توسل کرده به انــا توجـهـــــنا!!!
یک زندگی در تنگنای چار دیواری یک زندگی سوخته، در زیر سیگاری
عضوی که در خلطش کمی خونمردگی دارد عضوی که ناخن هاش دائم خوردگی دارد
ذهنش پر است از نیمه ی لب خورده ی لیوان یک چند وقتی می شود افسردگی دارد
سرگیجه ها در شعر لای جزوه ها پخشند... این قرص ها هم دیگر آرامش نمی بخشند...
دنیا کتاب قصه تر از آرشیو من! آرام باش، گریه نکن، بچه دیو من! مو سبز چشم صورتی پوست آجری! یکجا بشین! چقدر مرا وول می خوری من بچه ام! بزرگ نشو، جا نمی شوی! این یک تناقض است که...دیوانه می شوی! شاخت دهان زندگی ام را نمی جرد گاهی که لطف می کنی و پا نمی شوی! اصلا ۫ چرا نمی روی و سفره ام کنی؟! اصلا ۫ به هیـــــچ وجه چرا وا نمی شوی؟... ... ... از عکس بچگیم کمی عکس تر شدم! هر روز توی آینه بر عکس تر شدم... ... من بچه ام هنوز در این مرد مردی ام! طوفان درد می شوی و می نوردی ام شاخم بزرگ تر شده در بهت های تو! این یک حقیقت است که باور نکردی ام حالا عزیزکم، عسلم، گریه می کند یک بچه دیو در بغلم گریه می کند! ... ... در قلب من دوباره خدا ذبح می کنند دارند بچه دیو مرا ذبح می کنند... ... ... خوب که فکر می کنم، همیشه شعر های نیمه کاره ایی به خاطرم می آید که به درد مقدمه ی یک پست جدید می خورد! دور افتاده هایی که...حافظه ام یاری نمی کند! نمی دانم در سر رسید هایم باید به کی برگردم. نمی دانم باید کدام دفتر درسی ام را از زیر این همه خرت و پرت در انباری بیرون بکشم و ورق بزنم،تا لا به لای میکروب ها و باکتری ها و گیاهان و جانوران!شعر هایی را پیدا کنم که روزی حفظشان بودم. البته زیاد هم مهم نیست! چون فقط آنهایی که دوستشان داشته ام در ذهنم باقی مانده اند. و این، همیشه برایم کافیست! گربه خیلی کمتر از انسان عمر می کند le chat vit beaucoup moins longtemps que l᾽homme مهم نیست اگر بیشتر عمر کند Qu᾽importe s᾽il vit davantage اما اسب ها در بیست سالگی می میرند. .mais les chevaux meurent à vingt ans ( ژاک پرور ) (Jacques Prevert) *** با نهایت احترام و ادب نسبت به دکتر محمد حسین بهرامیان عزیزم، حسام بهرامی عزیزم،شهرام میرزایی عزیزم و... هر گاه برمی گردم و پشت سرم را نگاه می کنم، پیدا کردن رد پایم کار مشکلی ست.همیشه حضور عزیزانی را کنارم حس کرده ام. ممنونم برای آموزه ها، محبت ها، و همین طور دل نگرانی هایشان که...! و اینکه هیچ گاه در حرف هایشان "باید"ی وجود نداشته است. تا به این نتیجه برسم که باید خودم باشم. خود خودم! این بزرگ ترین آموزه ایست که همیشه به یاد خواهم داشت. لطفا رک بخوانید! قابل توجه آشنایان و ناآشنایانی که حضوری یا غیر حضوری! خوب بلدند صفحه گذاری کنند!: هیچ وقت دلیل این نسبت دادن ها و تشبیه کردن های پر از تفاوت را ندانستم. چرا اینقدر دوست دارید به سلیقه ی خودتان همه را دسته بندی کنید؟!!! ... هر چند همیشه با خود می گویم: هر کجا بینی این چنین کس را التفاتش نکن که هیچ کسی ست سعدی به هر حال لازم دیدم بگویم که حامد عباسیان هیچ گاه در هیچ زیر مجموعه ایی پا نگذاشته و نخواهد گذاشت.لطفا دست بردارید! *** شرابی تلخ می خواهم... چقدر تلخ...چقدر سیاه...چقدر تغییر کرده ایی...چقدر ... نمی دانم! فقط همین قدر می دانم که باید بنویسم! بایـد! درک می کنی؟ گاهی اوقات... ... ... مجید گفت:"حالش زیاد خوب نیس!" قبلن بهم گفته بود پشت صحنه چه خبره و رامین چقدر زیاده روی می کنه!اشاره ایی کرد که یعنی مراقبش باش و رفت روی صحنه.دو سه ساعتی بیشتر نبود که به هم معرفی شده بودیم... ــ مجید می گفت شاعری ــ آره یه چیزایی می نویسم ــ هیچ وقت نتونستم...! واسم می نویسی؟ درکش نکردم و سرسری گفتم: ــ باشه... ...مجید چقدر خوب بلده گریه کنه! ـــ ...آره...منم بلدم...می خوای گریه کنم؟! بعد شروع کرد... حس کردم فقط باید گوش کنم...فقط گوش کنم... ... فقط گوش کردم: جمله های پرت و پلا...حتی اون همه نقطه چینی که توی حرفاش بود رو هم میشد بشنوی! فقط گوش کردم... ــ درک می کنی؟! . . . . ــ رامین! بیشتر از یه سال از اون روز می گذره مجید می گفت... رامین! بلاخره نوشتم. می دونی چقدر باهاش گریه کردم؟! می تونی درک کنی چقدر می تونم درکت کنم؟ کجایی؟ کجایی تا واست بخونم و باهم بلند بلند بلند گریه کنیم... دوست دارم به پــــــوچ فکر کنم اینکه دنیای من، بدش خوب است! بین الکل سفید و آب و غم زندگی چنددرصدش، خوب است؟! دوست دارم به درد فکر کنم این که دائم مرا عذاب بده اینکه یک عمر دل به چی بستم؟ عاشق کی شدم؟...جواب بده! اینکه تو تن به تن نمی جنگی می روی به نبرد چند نفر! از پس زندگی برآمده ایی این که تو چند مرد ̗ ...چــــند نفر؟! اینکه هر بار می پری به یکی عادتت لا به لای زن بودن! اینکه هر وقت دیدمت گیجی اینکه حالت بد است،قاعدتا ۫ !... زندگی ام شکستن تخمه ست! پای یک فیلم... ــ کی پرت کرده؟! ــ ...فیلم بی خانوادگی شدنت توی یک سینمای بی پرده! زندگی ام هواخوری تو است دید بازت میان پنجره ها اینکه... ــ زن پشت پرده بود! ــ ...اینکه... ...اینکه گم می شوم به خاطره ها! ...دوست دارم به عشق فکر کنم به نفس ها، به زیر پیرهنیت به لباسی که هی چروک شده! یا به لب های غالبا ۫ دهنیت... ...دوست دارم به گریه فکر کنم به پتو، تختخواب، قرص، کتاب ــ فرت ــ بالا کشیدن بینی! به صدای کپه...بگیر بخواب! به حواسی که جمع می کندم! به خیالی که روی یک تخت است! به منی که فقط تو را دارد به منی که چقـــــدر خوشبخت است! اینکه هی فکر غلت می زندم! بی تو بی خواب...بی تو تنها...بی... اینکه من صورتم به بالشت است اینکه تو طاق باز می خوابی!... زندگی یک فضای محدود است مثل گنجایش تو توی فلش! زندگی کوله بار مشکل هاست روی دوش من، این من تن لش زندگی زیر پات له شدن است مثل سیگار های لایتی که... اینکه من چی کشیدم و دیدم از تو در چند کیلو بایتی که... اینکه باید تصورت بکنم در جهانی مثلثی هرمی! یک زن بیست و خرده ایی ساله یک زن بیست و خرده ایی گرمی!!! اینکه دنیا چقدر آبکی است توی بطری آب معدنی ام! اینکه هی زار می زنم به تنت اینکه هی با لباس می کنی ام! زندگی پاره پوره های من است؛ یک زن نخ نمای اسقاطی! می روی وصله پینه ات بکنند! می روی زیر چرخ خیاطی!... ...دوست دارم به مرگ، در نه شب به زباله، به سطل فکر کنم! آلت ̗ ... خود کشی، خود ارضایی! دوست دارم به قتل فکر کنم زندگی فلسفه نداشت...فقط چندتا جمله ی سوالی بود! دوست دارم به هیــــــــچ فکر کنم اینکه بطری، عجیـــــــب خالی بود!
دوست عزیزم سجاد ناصری در غزلگاه به روز است
|
|